فمينيستها در راستاي
دست Daughter Sweet يابي به اين هدف، شيوههاي مختلفي را برگزيدند، با انقلاب جنسي2 زنان را تشويق نمودند تا همانند مردان بيپروايي جنسي3 داشته باشند. Sweet مينيستها قانون طلاق pيتقصير4 را به تصويب رساندند كه در نهايت امنيت اجتماعي و اقتصاد
زن Daughter نm خانهدار را به
مخ dاطره انداخت. آنها آنچه را كه وجهة اجتماعي زنان تلقي ميكردند، از طريق تحصيلات آكادميك و موقعيتهاي شغلي ايجاد نمودند و توانايي مردان را بهعنوان مدير و متكفل خانواده زير سؤال بردند.
يكي از مهمترين حربههاي فمينيسم، تحقير نقش و موقعيت زنان خانهدار بود. از زماني كه «بتي فريدان»5 و «گلوريا استينم»6 و «جسيبرنارد»7 در رسانهها و مطبوعات به نقش خانهداري تاختند، تقريباً تمامي شاخههاي فمينيسم تا كنون در اين مقوله كه زنان فقط در جايگاه شغلي خود هويت خواهند داشت، با يكديگر وحدت آراء دارند. براساس انديشههاي فمينيستي «بتيفريدن» و «سيمون دوبوار»8 و بنا بر اعتقادات آنان، زن خانهدار موجودي «طفيلي»9 است كه شأنش كمتر از انسان بوده و زندگياش ظرفيت و قابليت انساني بالغ و باهوش را ندارد و بدون هدف واقعي، خود را صرف شوهر، فرزندان و خانهاش ميكند. فمينيستهاي معاصر براساس اين فرضيه كه تساوي به معناي تشابه است (تساوي يعني زن و مرد نميتوانند مانند يكديگر باشند مگر اينكه مانند يكديگر كار كنند) و بيشترين تفاوت بين دو جنس، تحميل فرهنگي بوده است، عقايد خود را تحميل نمودند و شيوههاي خود را بهترين روش زندگي زنان برشمردند. به اعتقاد آنها افراد بايد مطابق نظر آنان زندگي كنند. در واقع فمينيسم در جستجوي ايجاد جامعهاي است كه تا حدممكن نقش زنان و مردان همسان و دو جنسيتي10 باشد كه نتيجة اين هجمه، غرق شدن جامعه زنان بوده است.
براساس مطالعات و آزمايشهاي متعدد «بنياد خانواده در آمريكا» به وضوح شرايط زندگي نسبت به 30 سال گذشته از سلامت كمتري برخوردار است.11 البته فمينيسم تنها علت اين پديده نيست. همانگونه كه «چارلز موري»12 در كتاب خود تحت عنوان «زمين گمشده» اشاره ميكند؛ «برنامه بزرگ اجتماعي» از سوي جانسون، رئيس جمهور وقت آمريكا، بنياد خانواده به خصوص خانواده سياهپوستان را به مخاطره افكند و اين پروژهها به صورت فزايندهاي از سوي جنبش زنان حمايت شد .(cf. Murray,1984)
برخلاف ادعاي برخي فمينيستها در مورد حمايت خانواده، جنبش زنان فعالانه به تخريب خانواده سنتي پرداخته است و اين مبحث در كتاب «سياستهاي جنسي»13 اثر «كيت ميلت»14 جزء اهداف اصلي فمينيسم شمرده شده است (Millett,1969,P 127). وي در تأييد اظهارات «انگلس»15 چنين نتيجهگيري ميكند كه: «خانواده به مفهوم و شكل امروزياش بايد از بين برود. اين هدف هرگز در فراز و نشيب تاريخ معاصر از بين نرفته است: خانواده هستهاي مانعي بر سر راه اقدام فمينيسم براي كسب استقلال زن و آزادي جنسي اوست» .(cf.Willis,1993) پس از تجديد قواي فمينيسم در دهه 60 ميلادي، فمينيستها براي تنزل جايگاه مردان به عنوان سرپرست خانواده16 تلاشهاي فراواني را انجام دادند كه نتيجة آن از دست رفتن ارزش نقش همسري و مادري در جوامع غربي بهجاي احساس آرامش و ايجاد نارضايتي روزافزون در بين زنان بود. فمينيستها براي تسكين نارضايتي زنان الگوبرداري زنان از مردان بهخصوص در روابط جنسي و جايگاههاي شغـلـي را اشـاعـه دادنـد تا از طريق قانوني كردن سقط جنين و تحقير نقش مادري و خانهداري، بـه اهـداف خود دست يايند(Wylie,1642,P 52). اولين دستاويز فمينيستهاي معاصر17